ذبيح الله صفا
736
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
در كتاب هداية المؤمنين معروف به « تاريخ اسمعيليه » آمده است « 1 » كه نزارى در قهستان از جملهء داعيان اسمعيليه بود . معلوم نيست كه نزارى عنوان داعى داشته زيرا دستگاه تبليغاتى اسمعيليهء ايران در دوران زندگانى او چنان كه مىدانيم كاملا زير و زبر شده بود و او و خاندانش در آن گيرودار جز بيرون كشيدن گليم خود از آب هنر ديگرى نمىتوانستند نشان دهند . ليكن اين نكته هم مسلّم است كه او و خاندانش از جملهء معاريف و وجوه فرقهء اسمعيليه در قهستان بوده و بهر حال سمت اولويّت و پيشوايى داشته و به همين
--> - از صفحهء پيش « الحاد » آشكارا كرده بودند و حتى بعيد نيست كه در متن مجمل فصيحى اسم « محمد » به « ملحد » تغيير يافته باشد . درين صورت شايد شمس الدين محمد كه پدر نزارى شاعر بوده پسر همين محمد و برادر ركن الدين خورشاه باشد ، يعنى از اعقاب حسن بن كيا بزرگ اميد كه صباحيه ويرا از نبيرگان المصطفى لدين اللّه نزار و امامت را حق او و فرزندانشان مىدانستند ؛ و چنان كه مىدانيم برادر ركن الدين خورشاه كه براى عرض انقياد و ايلى باردوى هولاگو فرستاده شده بود « شهنشاه » نام داشت ( تاريخ جهانگشا چاپ ليدن ج 3 ص 260 - 261 ) و بعيد نيست كه شمس الدين نزارى همين « شهنشاه » و ملقب به شمس الدين باشد چنان كه برادرش خورشاه ملقب به ركن الدين بود ، و اين حدس را تسميهء يكى از پسران نزارى به « شهنشاه » تا حدى تأييد مىكند چنان كه نزارى پسر ديگر خود را بنام جد خود « محمد » موسوم ساخت و به كار بردن « شاه » در تركيب اسمهاى صباحيه يا نزاريه در ايران از قرن هفتم ببعد زياد معمول بوده و بهترين مأخذ براى اطلاع از اين وجه تسميه كتاب تاريخ اسمعيليه موسوم به « هداية المؤمنين » است . دربارهء علاء الدين محمد و پدرش حسن نو مسلمان رجوع شود به همين كتاب و همين مجلد ص 154 - 157 ( 1 ) - رجوع شود به كتاب « هداية المؤمنين » معروف به تاريخ اسمعيليه چاپ مسكو 1959 ص 90